مير تقي الدين كاشاني
232
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
تدبير ضبط مدن و سياسات و در حفظ قلاع و نگاهداشت ولايات ، خيالات ثاقب و انديشههاى صائب از خاطر وقّاد انگيخته ، رايت كاردانى و مفاخرت برمىافراخت و نيز در محاسبات ديوانى قصب السّبق از اقران مىربود و به مفتاح خامهء گوهربار ، ابواب فيض و فتوح بر روى دلهاى حكام و ارباب دولت مىگشود ، و در ابلاغ سخن قدرت و مهارتى كه او را بود هيچ كس را از وزراى زمان نبود ، چنانچه هر قسم كتابتى كه خواستى و هر نوع مدعايى كه داشتى ، بىفكر و تأمّل قلم برگرفته بىحشو و قصور نوشتى و سواد كتابات مغلّظه و خطوط مشكله و كتب و رسايل تركى و عربى بىتصحيف و غلط خواندى ، ليكن چون بخت مساعدت و طالع معاضدت وى نكرد ، بعد از عزل وليجان سلطان از كاشان به همراهى وى به اردوى پادشاه گيتىستان ابو المظفّر شاه عباس صفوى الحسينى - خلّد اللّه ملكه و عدله و احسانه على مفارق الانام الى يوم القيام - ، رفته حكومت الكاى دماوند جهت سلطان مشار اليه گرفت و همراه معسكر وى به آنجانب رفت ، و چون آن ولايت مضرب خيام آن سلطان بىوفا گرديد به سبب توقّعى كه ازو داشت و به فعل نمىآمد به نكايت قهر وى به سرحدّ شهادت رسيد . لجمال الدين محمد بن عبد الرزاق اصفهانى « 1 » : شعر تا كى اى دل تو در اين مزبلهء ديو ز حرص « 2 » * خويشتن را به ره عقل و خرد گُم بينى بر جهانى چه نهى دل كه پس از آز و نياز * موج آفت را بر چرخ تلاطم « 3 » بينى
--> ( 1 ) . جمال الدين محمد بن عبد الرزاق اصفهانى : از بزرگ شاعران مديحهسراست كه ممدوحان وى آل ساعد ، آل خجند و ملوك خوارزمشاهيه بودند . به سال 599 يا قبل از آن فوت شده است . هم عصر خاقانى و مجير بيليقانى بود . « برگرفته از : الذريعة ، ج 9 ، ص 202 » ديوانش به تصحيح اديب نيشابورى در سال 1310 شمسى در طهران طبع شده است . وى قصايد غرايى به سبك پيشينيان سروده و در عين اينكه سادهتر سخن گفته ، از شيوهء نظامى و خاقانى و انورى متأثر بوده و در مواعظ و حكم به سنايى تأسّى جسته . در اثر كدورتى كه از شعر مجير بيليقانى از شاگردان خاقانى در قدح اصفهان سروده شده بود ، به جوش آمده چنين گفته : كيست كه پيغام من به شهر شروان برد * يك سخن از من بدان مرد سخندان برد ديوان وى در سال 1320 نيز به كوشش استاد وحيد دستگردى در تهران چاپ شده . تاريخ ادبى ايران ، جلد دوّم ، ص 680 و 980 . ( 2 ) . اصل : حرس . ( 3 ) . اصل : طلاطم .